
خیلی وقت بود که به خاطر ذوق و خوشحالی از چیزی، میل به نوشتن پیدا نکرده بودم. اما امروز کاری کردم که هربار چشمم بهش میافتد احساس رضایت میکنم!گلها! به گلها رسیدم! در آستانهی اسبابکشی، فکر کردم خوب است بعضی گلها که خیلی وقت است توی آب هستند و ریشه دادهاند را بکارم. وسط آماده کردن کوکوپیت و مخلوط کردنش با ورمی کمپوست، چشمم به باقی گلدانها که خیلی وقت بود غیر از آب دادن اصلا بهشان نرسیده بودم هم میافتاد. به برگهایی که زرد و تنههایی که بیبرگ شدهاند. یکی یکی کمی از خاک جدید پایشان ریختم. بعد بردمشان و زیر دوش برگهایشان را شستم. آخر سر دیدم تقریبا همهي گلدانها را ضفا دادهام! همیشه وقتی برای این زبانبستهها کاری انجام میدهم که حس میکنم بعدش شرایطشان بهتر شده و راحتتر به زندگی ادامه میدهند، احساس شادی...
ادامه مطلب