نمینویسم، و این کارم رو سخت میکنه... گاهی سرم پر میشه از فکر و شلوغی. و میگم اوو چه همه چیز نوشتنی! ولی وقتی نمینویسم و یک روز میگذره، دیگه یادم نمیاد چیا بود که دوس داشتم خالی بشم ازش. ولی حال سردرگمی و فشردگیش همراهم میمونه! حالا حساب کن این اتفاق دو سه بار توی دو سه روز بیفته... چی میشه؟ توی حال خراب گیر میفتم. حالم بده، از دلیلی که گمش کردم و فقط حس بدش باهام مونده...
اگه یه حسی داشتیم به اسم «گره» اون وقت این دقیقا همون بود. گره خوردن احساسات و گیر کردن توشون...
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی