دل نوشته های من مادر

متن مرتبط با «فرار» در سایت دل نوشته های من مادر نوشته شده است

فرار از واقعیت

  • نیلوبلاگ

    دیروز برای اولین بار رفتم پارک آبی. آبسار. با دختر دوستم. دوستی که حالا بچهی سومش را دارد و نمیتواند با دخترش، یعنی همبازی پسر من، برود استخر و این جور جاها. و این شد که این بار «خاله» باهاش رفت. غیر از بلیطش که گران بود لامصب، تجربهي خوبی بود. قسمت موقتی دختردار شدنش هم! ازش میپرسیدم داداشت هم با بابات اومده اینجا؟ که گفت «نه! من نمیذارم! چون با بابام بیشتر خوش میگذره! ولی مامانم خیلی جدیه!» :)) آخر توی خانهشان هم استخرکی دارند و بچه تجربهی شنا با بابای اهل بازی و شوخیاش را هم دارد. سعی میکردم هرچی خلبازی دارم رو کنم که دخترک دلش خوش بشود و خوش بگذرد بهش.خلاصه... دیشب که با لب خندان و خسسسته از آنجا برمیگشتیم با خودم گفتم خب... فردا هم که جمعهست و عوض امروز که از صبح تا شب خانه نبودم (صبحش...

    ادامه مطلب