
امروز برای هزارمین بار بهم ثبات شد که هر کسی مشکلات مخصوص خودش را دارد. مشکلات بزرگ و برای توی نوعی غیر قابل تحمل! دقیقا همان کسی که به نظرت آمده چه قدر اوضاعش خوب است و زندگیاش بدون دردسر میگذرد. همان که با خودت میگویی خوش به حالش! دقیقا همان شخص مشکلی دارد که تو تصور تحملش را هم نمیتوان بکنی...امروز به همکار همپایهام زنگ زده بودم برای مشورت درمورد تصمیم مدیر. همپایهام را تا حالا نتوانسته بودم درست بفهمم. آدم گرمی به نظر میآمد. وقتی میرفتیم مدرسه خوش برخورد بود. بین بچهّها محبوب، و با معاون پرورشی که دختر خوبی است، صمیمی. همین آخری نشانهي خوبی بود از اینکه نمیتواند آدم زیر و رو کشی باشد. آخر یک بار همچین فکرهایی درموردش از سرم گذشته بود. وقتی که فکر کرده بودم برای مشورت درمورد کارها میپیچا...
ادامه مطلب