خرید بک لینک
آدم ها رو ذاتاً میشه به دو دسته ی «عاقل» و «عاشق» تقسیم کرد.

عاشق ها اونایی هستن که معمولاً دیوانه بازی درآوردن رو دوست دارن. بدون اینکه براشون مهم باشه دیگران درباره شون چه فکری میکنن...
همونایی که دوست دارن بدون چتر زیر بارون راه برن و توجهی به این نکنن که احتمالاً سرما میخورن. (عاقلا ولی به خاطر اون احتمال این کار رو دوست ندارن.) عاشقا اونایی ان که وقتی میرن توی طبیعت، مثلاً توی یه دشت یا کنار دریا، دوست دارن بدوئن و جیغ بزنن و بخندن. اونایی که وقتی میرن کنار دریا نمی تونن خودشونو کنترل کنن و حتی شده با شلوار و لباس، لااقل تا زانو میرن توی آب تا برخورد موج با پاهاشون و خالی شدن زیر پاشون از ماسه ها رو حس کنن... و ترجیح میدن با فکر کردن به این که «حالا باد میاد سردم میشه، لباس اضافی با خودم نیاوردم اینجا»، لذت اون لحظه شونو خراب نکنن... عاقل ها اما وقتی این کارشون، و سر و روی خیس و شنی شون رو میبینن میگن «سر بچه هات هم همین بلا رو آوردی...؟»

عاشقا دوست دارن توی طبیعت، طبیعت رو لمس کنن و 1 بین اونها حائل نشه... میخواد چتر باشه بین تنشون و بارون، یا زیر انداز باشه بین پاهاشون و شنای ساحل، یا برگای خشک، یا چمن...


عاشقا اونایی ان که ته نگاهشون یه غمی هست... کلاً غم رو دوست دارن... آهنگای غم انگیز رو... مرور خاطرات غم انگیز عاشقانه شون رو... زیاد تو گذشته سیر میکنن و زیاد میرن توی رؤیا و خیال پردازی خودشون. حتی گاهی توی خاطراتشون دست میبرن و بعضی جاهاشو تغییر میدن تا ببینن بعدش چی میشه!!

عاقلا اما 1 کار متنفرن! گذشته رو همون جور که بوده پذیرفتن و با ور رفتن به شکستهاشون خودشون رو آزار نمیدن. تمرکزشون روی آینده ست و معتقدن گذشته رو باید همونجور که بوده (حتی اگر اشتباه) قبول کرد و نه باهاش کلنجار رفت و نه غر زد. باید دید بقیه ی راه رو چه طور میشه «درست» رفت...

برای همین آدمای عاقل معمولاً ادمای موفق تری هستن... و چون معمولاً تصمیم های درست تری میگیرن، کمتر از سمت دنیا و اهلش اذیت می بینن. و آروم تر و کم حاشیه تر زندگی میکنن...

کارهای دنیا برای اینکه درست پیش بره، به آدمای عاقل نیاز داره. اما برای اینکه قشنگ پیش بره به آدمای عاشق! بهتره هر کدومشون کاری که خودشون بلدن رو انجام بدن، بدون اینکه دیگری رو نقد کنن و کاری به کارش داشته باشن...

عاشق ها مثل آتیش هستن و عاقل ها مثل آب... اونا میسوزونن، ویران میکنن و در عین حال گرمابخشن. آروم نمی گیرن و همیشه حرکت و حرارت دارن... و عاقلها، آبها، آرومن و حرکتها رو هم در خودشون از بین میبرن... آب اگر حرکتی هم میکنه برای رسیدن به سکون و آرامشه.

عاشقا و عاقلا چون دنیاشون برای هم عجیب و ناشناخته ست، اگه سر راه هم قرار بگیرن و بیشتر از هم بدونن، ممکنه فکر کنن که از هم خوششون میاد! ولی این فقط به خاطر اون ناشناخته بودنه. حقیقت اینه که اگر طولانی مدت کنار هم قرار بگیرن اذیت میشن. چون هیچ کدومشون نمیتونن خودشون باشن. نه عاشقه میتونه راحت به 1 هاش برسه و لذت ببره، و نه عاقله میتونه راحت 1 کنه و به موفقیت هاش برسه...

آتیش و آب کنار هم که قرار بگیرن اثر هم رو از بین می برن... نه دیگه آتیش حرارتش رو حفظ میکنه و نه آّب آرامشش رو...

آدمهای ذاتاً عاشق ولی، وقتی همدیگه رو میبینن گاهی بی دلیل از هم خوششون میاد... (شاید برای همینه که گفتن دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!) روح دیوانه شون انگار از ورای مناسبات ظاهری دیوانگی طرف مقابل رو درک میکنه و جذبش میشه! (گاهی فکر میکنم که دوستای صمیمی که برام موندن، کسایی بودن که بدون دلیل خاصی توی یه برخورد کوتاه، از هم خوشمون اومده. و کم کم دیدیم چه قدر شبیه همیم! اما کسایی که عکس این قضیه بینمون افتاده، دوستیمون یه جایی سرد شده...)

کنار هم قرار گرفتن عاشقا هم ولی احتمالاً کم دردسر نیست... حرارت زیادشون میتونه یه چیزایی رو بسوزونه... و هیچ کدوم نمیتونه دیگری رو آروم کنه... و عجیب که چه قدر کم میشه این ترکیب رو پیدا کرد... همیشه انگار یکی آب بودنش میچربه و دیگری آتش بودنش...

آتش ها اما دلشون میخواد اینطوری فکر کنن که اگر یکی از جنس خودشون کنارشون بود چه قدر بهتر بود... و آبها هم احتمالاً!


------------------------------------


پ.ن.1. من (واضحه که!) جزو دسته ی ذاتاً عاشقای به حرف دل گوش کننده ام... شما جزو کدوم دسته اید؟

پ.ن.2. شاید بشه یه جور دیگه هم نگاه کرد... که اصلاً آب و آتش باید کنار هم قرار بگیرن تا به تعادل برسن... تا بشه حرارت آتش رو کنترل کرد. و در آب هم جوشش به وجود آورد... نه؟

برچسب: نویسنده: پارسا فرهادی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 1:23

صفحه بندی