وقتایی که غصه مثل کوه روی قلبش سنگینی میکنه. و دلش میخواد زار بزنه... زار میزنه و فکر میکنه آروم میشه، ولی نمیشه...
وقتایی که میره بخوابه و انقدر حالش خرابه که فکر میکنه صبح فردا رو نمیبینه... ولی باز میبینه!
همه ی وقتهایی که زندگی براش به آخر میرسه و مرگ رو با همه وجودش طلب میکنه، ولی باز قلبش میتپه!
.
.
.
.
نمیاد اون روز... نخواهد اومد اون روزای رویایی... نمیاد روزی که موهامون سفید شدن و سختیها تموم... چون قبل از اون، روزی میاد که دیگه تعجب نکنم از سخت جونیم!
.
-------
شروع شده در ۲۸ دی، آپدیت شده در ۲۱ بهمن و منتشر شده در ۱۱ اسفند (یادم بماند)
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی