یک ساعت فقط مانده به پایان مهمانی.
و باز من استرس دارم. باز دلم گرفته. باز نگرانم و به فرداها که فکر میکنم به نظرم خاکستری و بدون نور می آیند.
نگرانی تنبلی ها و نخواندن ها و فکر نکردنها و بیدار نشدنها و...
و از همه بدتر نگران دوباره بد شدن خلق و خوها! و کم شدن درک قلب ها...
نگران آن یازده ماه نفسانی تر؛ برای مایی که همان یک ماهش را هم چندان روحانی نمیگذرانیم! وای به حال باقی اش...
.
دلم گرفته خدایا باز...
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی