از تابستان یککلاس نویسندگی ثبت نام کردهام و حالا ترم دومش هستم. وسط کار و مدرسه رسیدگی به تکالیف این کلاس کار شاقی است!
این ترم اصل ماجرا طراحی یک شخصیت است! یک آدم با ریز و درشت ویژگیهایش را باید خلق کنیم و بعد باهاش موقعیتهایی بسازیم. کلید ساخت این آدم خیالی قرض گرفتن هر ویژگیاش از یکی از دور و بریهایمان بود! و بخشیش هم از خودمان و تجربههایمان!
ولی من یک کاری کردم... هم به خاطر کمبود وقت و عدم امکان تمرکز و عمیق شدن، و هم به دلیل دیگری که میگویم... من بیشتر ویژگیهای شخصیت را از خودم گرفتم. فقط چند تغییر جزئی و به گمانم نه چندان با اهمیت در اطرافیانش و شرایطش دادم. روحیاتش، علایقش و مشکلاتش در زندگی، خودم هستم!
دلیل دوم و مهمترم برای این کار این بود که یک بار همه چیز را بنویسم. یک بار از خاصیت درمانی نوشتن استفاده کنم و هرچه درونم میگذرد را از طریق «سُرور» بریزم بیرون و ببینم چه میشود؟ آرام میشوم؟ درمان میشوم؟
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی