میخواهمت، میدانی اما باورت نیست
فکری به جز نامهربانی در سرت نیست
دیگر شدی هرچند ، اما من 1
آری همان شوری که دیگر در سرت نیست
من دوستت دارم تمام حرفم این است
حرفی که عمری گفتم اما باورت نیست
.
ای کاش از آغاز با من گفته بودی
وقتی توان آمدن تا آخرت نیست
.
.
پ.ن. بعضی وقتا یهو یه شعر خودبهخود میاد رو زبون آدم...
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی